تبليغاتX
مدیریت ایرانی

مدیریت ایرانی

نوشته ها و مقالاتی پیرامون دانش مدیریت

سلام

 

ما اينجا سه تا واژه داريم

اثربخشي[1]

كارايي[2]

بهره وري[3]

 

  اگر فرض كنيم كه در ميان يك واحد توليدي  مواد لبني و يك سهميه 200000 ليتري شير خام در سال در اختيار داريم . شما به عنوان مدير عامل اين واحد توليدي و از ابتداي دوره به مدت يك سال انتخاب مي شويد. اكنون شما با وجود مواد اوليه و سرمايه و نيروي انساني و يك بازار مصرف در پيش روي ماموريت توليد مواد لبني گوناگون را جهت ارائه به بازار با حداكثر سود بر عهده داريد. تا اينجاي كار مسئله اي نيست تا اينكه شما مجبور مي شويد برنامه توليد يكساله  كارخانه را تهيه و به واحدهاي گوناگون ارجاع دهيد . در اين مرحله خلاقيتها و توانايي شما به عنوان يك مدير مورد نياز است. شما مي دانيد كه تهيه شير پاستوريزه  چه از لحاظ فرايند و چه هزينه توليد اولين انتخاب بوده و از سوي ديگر اين محصول بازار مصرف بزرگ و تقريبا ثابتي دارد. از سوي ديگر اختصاص تمام مواد اوليه موجود به توليد شير پاستوريزه با توجه به زير ساختهاي موجود براي مواد لبني ديگر چندان عقلاني به نظر نمي رسد. پس شما تصميم مي گيريد كه اقدام به توليد محصولات ديگر نماييد . اما در ايم مرحله نيز يك سوال اساسي جلب توجه مي كند و آن هم اينكه از هر كدام به چه ميزان . عقلاني ترين و بهترين راه مراجعه به نمودارها و ارقام فروش انواع گوناگون محصولات شركت در دوره هاي پيشين است كه اين وظيفه را شما بايد به عهده واحد بازاريابي شركت بگذاريد. مطمئنا داشتن يك سبد توليد با سهم يكسان اما سود آوري و رشد فروش پايينتر نسبت به يك سبد توليد با سهمهاي توليد متفاوت و ميانگين سود آوري و رشد فروش بالاتر مزيت چنداني ندارد . پس شما بايد سهم از توليد هر محصول را با توجه به گزارشات واصله از واحد بازاريابي برنامه ريزي كنيد. شايد اختصاص بخشي از سهم توليد شير پاستوريزه به توليد پنير پيتزا گرچه زمان فرايند توليد بالاتري را شامل خواهد شد اما به نفوذ و سهم خواهي شركت در بازار رو به رشد اين محصول كمك شاياني كند .اما از سوي ديگر حذف پخشي از سهميه سال گذشته توليد ماستهاي پر چرب به علت عدم استقبال از آن و اختصاص سهميه آن به پنير پيتزا باعث سود آوري بيشتر شركت شود.

  كمي به عقب باز مي گرديم . تا پيش از اين شير مورد نياز شركت از واحدهاي دامداري شهرهاي اطراف توسط اتومبيلهاي كوچك حمل شير به كارخانه منتقل       مي شده است . اما اكنون شما با افزايش توليد در اين واحدها مواجه شده ايد . در اين راه مسائل و مشكلات فراواني از جمله مسائل بهداشتي در محموله شير هاي تحويلي ، سردرگمي واحد تحويل و اشتباهات و كندي در پرداخت بهاي شيرها به توليد كنندگان روي داده است. شايد بهتر باشد شركت اقدام به فروش اين ماشينهاي كوچك فروش شير نموده و با منطقه بندي شهر هاي تحت پوشش و ايجاد ايستگاههايي  جهت جمع آوري شير مناطق گوناگون بر اساس پارامتر فاصله مناطق گوناگون از واحد هاي توليدي تا ايستگاهها و از سوي ديگر ايستگاهها تا كارخانه مشكلات ياد شده در بالا را حل نمايد. از سوي ديگر اين ايستگاهها مي توانند توانايي تعيين بار ميكروبي شير . نگهداري در مدتي طولاني تر و حتي واحدي مالي جهت پرداخت بهاي شير را داشته باشند و از سوي ديگر شيرهاي جمع آوري شده با تانكرهاي بزرگ تر به كارخانه حل شوند. اين عمليات به عنوان يك طرح سر مايه گذاري جديد مطرح بوده و نيازمند تصويب هيئت مديره و معاونت مالي شركت است.

  در زمانهايي كه شركت با افزايش توليد مواجه است مي توان با ارائه طرحهاي اضافه كار به كاركنان فعلي از استخدام نيروهاي فعلي چشم پوشي كرد و يا با يك روند بازخريد و بازنشستگي تدريجي نيروهاي پير تر به مكانيزه كردن برخي از بخشهاي موجود پرداخت كه اين امر مطمئنا به كاهش هزينه هاي توليد و افزايش كيفيت      مي انجامد . واحدي تخصصي زير نظر مدير عامل مي تواند با همكاري شركتهاي خارجي اقدام به به برسي و ارائه پيشنهاد براي اصلاح فرايندهاي توليد با هدف تطبيق با استاندار هاي روز و كسب گواهينامه هاي استاندارد نمايد. مدير عامل مي تواند با توجه بيشتر به بخش منابع انساني شركت به ايجاد انگيزش و اجراي برنامه هاي بهبود «كيفيت زندگي كاري»[4] اقدام نمايد و در نهايت شركت را با ارائه محصولات جديد و به روز با توجه با ذائقه جامعه به واحدي پيشرو در صنعتي تحت فعاليت تبديل نمايد.

   اكنون فكر كنم زمان آن باشد كه به بررسي واژگاني كه در ابتدا آمد و مناسبت آن با فعاليتهاي روي داده در شركت بالا ، بپردازيم .

    به طور كلي كارايي را مقايسه ميزان خروجيها با توجه به ميزان ورودي يا ميزان داده نسبت به ستاده با توجه به اهداف تعريف شده براي سيستم مي نامند.

  اثر بخشي را استفاده صحيح از منابع به گونه اي كه هم به عملكرد عالي سازمان و هم به سطح مطلوب رضايت خاطر سازمان منجر شود.

  بهره وري را نيز استفاده هر چه بهتر از منابع موجود جهت توليد فعلي يا بيشتر تعريف مي كنند.

  بهره وري و كارايي با يكديگر ارتباطي بسيار نزديك دارند به گونه اي كه مي توان ادعا كرد كه كارايي و بهره وري لازم و ملزوم يكديگرند و موفقيت يكي فاعل يا مفعول موفقيت ديگري است. تبديل تمامي شير ورودي كارخانه به محصولي درجه يك و متنوع نشان از كارايي بالاي كارخانه مورد نظر ما دارد. در چنين كارخانه اي فرايندها با كمترين توقف جريان دارند و چون گلوگاهها به خوبي شناسايي شده اند و مشكلات احتمالي در آنها به ميزان زيادي پيش بيني شده است مقابله با مشكلات هم ساده است.از سوي ديگر با كمترين ميزان مصرف انرژي و اتلاف مواد اوليه و نيروي كار بيشترين ميزان كارايي حاصل مي شود . پيشنهاد مكانيزه كردن خط توليد يا طرح ساماندهي جمع آوري شير در قالب طرحهايي با هدف افزايش بهره وري تعريف     مي شود.

 اما اثر بخشي در رده بالاتري از لحاظ جامعيت نسبت به كارايي و بهره وري قرار دارد.

در اثر بخشي به جاي يك ديدگاه توليد گراي صرف در كنار توليد به پارامترهاي ديگري چون وضعيت نيروي انساني كارخانه ، كيفيت و حسن شهرت و جايگاه محصولات كارخانه در بازار ، نو آوري و مطرح بودن به عنوان يك شركت پيشرو يا دنباله رو از لحاظ نو آوري و  استانداردهاي كسب شده از سوي شركت و خلاصه توجه مي شود. ديدگاه يك مدير اثر بخش يك ديدگاه همه جانبه و كلان است .

  اثر بخشي مولفه و ويژگي اصلي سازمانهاي پيشرو امروزي است كه اتفاقا از اركان اصلي آن كارايي و بهره وري هستند. در واقع موفقيت واقعي مدير در گرو اثر بخشي وي براي كسب هدف و كارايي عملكرد است.[5]

اكنون سوال اساسي من اين است كه به واقع ميزان اثر بخشي و كارايي در اقتصاد ايران به چه ميزان است. كشور ما در زمينه شاخصهاي بهره وري در سطح جهان در چه جايگاهي قرار دارد. آيا ما قادريم برنامه چهارم توسعه كشور را مبني بر افزايش توليد ناخاص ملي با افزايش ميزان بهره وري به 30درصد منابع فعلي دست يابيم. آيا اقتصاد به شدت دولتي و بوروكراسي دولتي نه چندان پاسخگوي حاكم در كشور ، علاقمند و قادر به طراحي و پذيرش الگوهاي كاراتر و بهره ورانه تر در استفاده از منابع موجود مي باشد. اينها و دهها سوال مرتبط ديگر جزء دغدغه هاي متخصصان و نخبگان  ايراني و در رده هاي بعد من به عنوان يك دانشجوي مديريت كه هميشه در صفحات آغازين هر كتابهاي تخصصي رشته ام ابتدا با تعريف اين دو واژه بر خورد كرده ام     مي باشد.

  

 

 

 

 



[1] - effectiveness

[2] - efficiency

[3] - productivity

[4] - Quality of work life ( Q.W.L)

[5] - شرمر هورن – 1996،ص5

+ نوشته شده در  ساعت   توسط  صمدی  | 

تحقيق در عمليات( operation research )

 

  بچه هاي حسابداري و مديرت  و صنايع و يكي دو تا از دروس علوم پايه درسي دارند به نام تحقيق در عمليات (operation research  )   كه به بيان ساده مي شود آنرا كاربرد علم رياضي درامر برنامه ريزي كه يكي از اساسي ترين وظايف مديريت به حساب آيد ، دانست. البته در حال حاضر به دليل عدم شكل گيري برخي تفكرات پايه اي در انديشه اكثر مديران ايراني از اين علم در كشور ما و در نظام مديريت حاكم استفاده چنداني به عمل نمي آيد و جز در پاره اي از صنايع و بخشهاي صنعتي تنها به همان مطالعه آكادميك در دانشگاهها بسنده مي شود. نظر شخصي من اينه كه ساختار عموما دولتي و عدم وجود ديدگاه بهره ورانه در فرايندها چه توليدي و چه اداري باعث عدم توجه به اين علم شده . اما در حوزه بين المللي جريان متفاوتي حاكم است.انجمن مديريت امريكا پژوهشي منتشر ساخته با اين مضمون كه از 324 شركتي كه از OR استفاده    كرده اند 130 شركت بهبود قابل توجهي در عمليان گزارش كرده اند.17 شركت اعلام كرده اند كه با استفاده از تحقيق در عمليات صرفه جويي بيش از از 100000 دلار داشته اند و حتي 18 شركت اعلام كرده اند كه صرفه جويي بيش از 300000 دلار داشته اند. بسياري نسبت به ادامه استفاده اعلام علاقه كرده اند و تنها 2 شركت اعلام كرده اند كه علاقه آنها به استفاده كاهش يافته كه آنها هم اعلا م نكرده اند كه از فنون OR  استفاده نخواهند كرد.

  اما واقعيتي كه نبايد در همين ابتدا ناديده گرفته شود اين است كه پژوهش عملياتي تنها يك ابزار براي براي تصميم گيري بهتر است و نه تنها ابزار و نبايد تنها به نتايج آن براي تصميم گيري بسنده شود.

   به هر حال همانطور كه در ابتدا اشاره شد در كشور ما فعلا اقبال چنداني به اين ابزار سودمند برنامه ريزي و تصميم گيري نشان داده   نمي شود و و همين كم توجهي ممكن است مديران را به دام تصميم   گير ي صرف بر نتايج OR باز دارد.

  دلايل زيادي در عدم استفاده از اين علم در نظام مديريت و توليد كشور وجود دارد كه از آن جمله ميتوان به موارد زير اشاره كرد.

 

1.       عدم شناخت كافي از سوي مديران

2.       عدم نگرش بهره ور محور نسبت به صنايع

3.       حاكم بودن مديريت سنتي و غير علمي بر بخشهاي گوناگون

4.       عدم آشنايي بسياري از مديران با اين فنون

5.       عدم اطلاع رساني و ترويج مناسب اين دانش در سطح جامعه

6.       تازه وارد بودن اين علم در كشور

 

 

 

  اما اين واقعيت را هم بايد پذيرفت كه من هم به عنوان يك دانشجوي مديرت زماني كه در داخل اينترنت جستجو مي پردازم تقريبا با هيج سايت تخصصي در اين زمينه به زبان فارسي برخورد نمي كنم. البته واقعيت آن است باز هم دوستان دانشجو و كوشايي وجود دارند كه سعي كرده اند در حد توان خلاء هاي موجود در اين زمينه را برطرف كنند . يكي از بهترين فعالان در اين زمينه كه البته من تونستم پيدا كنم وبلاگي با اين موضوع و به آدرس http://saraparto.blogfa.com كه نمي دونم كدام دوست عزيزي زحمت نوشتن اونو به عهده دارند. به هر حال مطالعه اون همراه با اسلايدهاي power point   ضمينه اونهاست كه مطالعه اونها رو توصيه مي كنم. اميدوارم دوستان ديگه هم اگر سايت يا وبلاگ مناسبي به زبان فارسي يا انگليسي سراغ دارند به ما هم معرفي كنند تا استفاده كنيم .

   اما با تمام اين اوصاف شكاف ميان كاربرد OR در ايران و كشورهاي صنعتي به اندازه فاصله سالهاي پاياني دهه 40 (يعني دوران ورود انديشه هاي OR  از گروههاي نظامي با دنياي اقتصاد و تجارت تا كنون است .

 

 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط  صمدی  | 

سلامی دوباره

چند خبر

  جهت اطلاع دوستانی که غیر از کتابهای بی سر و ته مدیریت مجلات بی سر و ته مدیریت را هم می خوانند اینکه ماهنامه تدبیر متعلق به سازمان مدیریت صنعتی آبدیت شد . یعنی شماره ۱۶۰اون چاپ شد. میزگرد ماهانه آن به عنوان همگامی صنعت با تحولات اقتصاد جهانی جالبه البته قیمتش ۱۵۰۰ تومانه پس پیشنهاد می کنم از کتابخانه دانشکده بگیرید.

  در ضمن ماهنامه اقتصاد ایران هم که چند شماره ای عجیب کلاس می ذاشت که دفترش رو برده سئول شماره جدیدش اومده بیرون با قیمت ۸۰۰ تومان و یک عکس بزرگ از رئیس جمهور و بررسی برنامه های او

+ نوشته شده در  ساعت   توسط  صمدی  | 

سلام

 

اساسا من نظرم اينه يعني اعتقاد قلبي دارم كه بابا همه هميشه همه جا بايد چم خم زندگيشون توي دستشون باشه . حالا شايد اين زندگي عمله اي باشه يا نه شاگردي و شايد هم معلمي . ولي به هر حال بايد همه چيزا ي زندگي توي دست آدم باشه . حالا كاري ندارم شب مي ريم عروسي پسر عمو خبر مي ياد پسر عمه تصادف كرده و ريغ رحمت رو سركشيده ( درست ميگم؟) و خلاصه همه در حال رقصيدن و خوردن مرغ و اين تك تعاريف زده شده توي حالشون و عروس داماد به جاي حجله با بقيه ميهمانان رفتن مرده شور خونه و البته چقدرم شنيدن مردشورشون رو ببرند با اين عروسيشون .مردن و زمان مردن و غیره  چيزايي هستند كه دست من و تو و خلاصه خلق الله نيستند . اما نمي دونم درس خوندن و نخوندن و انتخاب شغل (البته در ايران تا حدودي) و انتخاب رشته و همسر و ميزان دخل و خرج و بستن كمربند ايمني و رعايت حقوق ديگران و توهين نكردن و نگاه داشتن زبان و اين تك تعاريف مواردي هستند متغيرهاي محيطي هستند اما تا حدود زيادي دست خود آدمند.

 

مديريت ميگه چي؟ ميگه

(1)              يك هدف برا خودتون مشخص كنيد

(2)              توانايي هاي خودتون رو و امكان دسترسي به اون هدف رو هم مشخص كنيد

(3)              امكانات و ابزار دسترسي به اون رو هم مشخص كنيد

(4)              يك برنامه مناسب با توجه به هر چي بالا گفتم بريزيد

(5)              تلاش و كوشش كنيد

(6)              هر چند وقت يه بار هم يك بررسي بكنيد چقدر از برنامه عقبيد و نقاط ضعف و قوتتون چيه

(7)              نقاط ضعفتون رو هم پوشش بديد و به هدفتون جامع عمل بپوشانيد

 

اين اصل مديريته . اون چيزي كه باعث تكثر و گسترش اين علم ميشه گزينه اوله يعني هدف . يك سري درسها هم مثل منابع انساني و رفتار سازماني و روانشناسي و جامعه شناسي و رياضيات و  آمار وIT  و علوم سياسي و كامپيوتر و خلاصه همه چيز دست به دست هم ميدن تا با طي مراحل بعدي مر حله آخر تحقق يابد. 

 

نمي دونم شما هم شنيديد كه ميگن ( يعني واقعا اينطوريه) كشوري هست در جنوب شرق آسيا كه البته بزرگترين كشور اسلامي هم به شمار مياد و از دو تا سه هزار  ( چقدر دقيق!!!) جزيره تشكيل شده و جزايري كه توي خيليهاشون هم آدمه و من به اين فكر ميك نم كه توي كشوري مثل ما كه 3/2 اون صافه اينطوري گاهي اوقات امورات كشور بد مي گذره اونجا ديگه چه خبره . البته در سطح كلان اين اندونزي ما يه حكومت مركزي داره مثل شير كه همه رو هماهنگ كرده و حداقل اينكه مملكت هزار جزيره هنوز يه مملكته و داره اداره ميشه . حالا چرا اصلا ما رفتيم سراغ جنوب شرق آسيا ؟ خوب اين مثال رو زدم تا كمي در مورد برنامه ريزي و مديريت و هماهنگي و كلا فعاليتهاي فرا بخشي [1] صحبت كنم . براي مثال فكر كنم اگر علت مرگ همون پسر عمه داماد و بيچاره را براتون بگم مناسب باشه براي روشن شدن قضايا. اين بنده خدا سوار موتور بوده و توي يك خيابان تاريك كه لامپاش سوخته بوده بدون كلاه ايمني مي افته داخل يك گودال كه شركت آب و فاضلاب كنده بوده و خونريزي مغزي مي كنه و در راه رسيدن به بيمارستان به علت خراب شدن آمبولانس مي ميره. البته خدا رحمتش كنه اما اگر با يك ديد كلي به قضيه نگاه كنيم مي بينيم كه خود   فرد- راديو تلوزيون – شهرداري – اداره آب – اداره برق – راهنمايي و رانندگي – اورژانس – شركت سازنده آمبولانس توي اين قضيه مقصر بودن. البته توي كشور ما اگر خانواده مرحوم دنبال كفن و دفن ميت باشند خيلي كمتر ضرر مي بينند تا به دنبال احقاق حقوق فرزند مرحومشون . حالا مي گيد اينا رو چه سننه

(1)              اداره راهنمايي و رانندگي براي استفاده از كلاه ايمني فرهنگ سازي نكرده.

(2)      اداره آب و فاضلاب براي كندن معابر خوب برنامه ريزي نكرده و با شهرداري هم براي ترميم هماهنگ نكرده و از هشدار دهنده استفاده نكرده

(3)              توانير در ترميم سيستم روشنايي اهمال كرده

(4)      صدا سيما وظيفه خودشو براي فرهنگ سازي در زمينه رعايت مسائل ايمني رعايت نكرده (البته اخيرا يه كارهايي شده)

(5)              خانواده پسر عمه به فرزندشون ياد ندادن كه از كلا ه استفاده كنه

(6)              شهرداري نسبت به اهمال اداره آب واكنش نشون نداده و خرابيها رو ترميم نكرده

(7)              اورژانس نسبت به نگهداري سيستم امداد و نجاتش اهمال كرده

(8)              كارخانه سازنده آمبولانس نسبت به تعهداتش درمورد محصول توليديش بي توجه بوده

(9)              خود پسر عمه هم قوانين و رعايت نكرده و موقع راننگي از تلفن همرا استفاده مي كرده

  حالا اگه يه مقدار بخواهيد زرنگ بازي در بيارين ممكنه بگيد كه اي بابا اينا كه هر كدام از وظايف خودش تخطي كرده و توي حيطه كاري ديگري دخالت نكرده . همين جاست كه من مچ شما رو مي گيرم و مي گم : بله عزيزان من ، مشكل ما همينجاست كه بيشتر اوقات همكاري و هماهنگي و تعامل را با دخالت و سر از كار همديگه در آوردن اشتباه     مي گيريم و قادر به هماهنگ كردن خود با ديگران نيستيم.

   اگر براي هر سازمان و موسسه يك محيط تعريف بشه كه داره توي اون زندگي حيات مي كنه بايد اين را هم بپذيريم كه اين محيطهاي به ظاهر مستقل گاها مثل يك سري الگوههاي شيميايي مثل اوربيتالها ( اينو از دبيرستان يادم مونده ) همپوشاني دارند و داراي عناصر محيطي مشترك ( يا بهتره بگيم مشابه ) هستند كه ممكنه اين مشتركات ، منابع مشترك يا اهداف مشترك و يا حتي كاركنان مشترك باشند كه نتيجتا همين اشتراكات باعث اون ميشه كه مجبور بشن كه براي جلوگيري از موازي كاري، استفاده بهتر از منابع ، عدم ايجاد رقابت ناسالم ( يا بهتره بگم تعارض زياده از حد در بازار ) و اثر بخشي بيشتر به همكاري بپردازند .       نكته مهم اينجاست كه اين اصل يعني همكاري فرا بخشي در سازمانهاي غير انتفاعي[2] و سازمانهاي دولتي كه هدف سود آوري را ندارند بيشتر ضروري به نظر مي رسد و ناگفته هم پيداست كه چقدر اين قضيه همكاري فرابخشي در كشور و اقتصاد 70 درصد دولتي ما مورد نيازست.

  و اينگونه پسر عمه مي ميره . عروسي به هم مي خورده. آغاز زندگي يه زوج جوان زهر آگين ميشه . يك خونواده عزادار ميشه و هزاران هزار ضرر ديگه . حالا از اين پسر عمه خدابيامرزو بقيه 27999 نفر ديگه اي كه هرساله در ايران تصادف مي كنند و تازه مشكلات فراواني كه در حوزه هاي ديگر جامعه وجود داره و به مراتب هزينه بر تر هستند كه بگذريم به اين اصل مي رسيم كه ما ايرانيها تكروييم و مانند همون 2 يا 3 هزار جزيره منفرد اندونزي عمل مي كنيم و هيچگونه اطلاعي هم از كارهاي هم نداريم . سياست واحدي رو هم توي خيلي حوزه ها دنبال نمي كنيم و البته خوب مي خواييم پيشرفت هم بكنيم.

 



[1] - suprapart

[2] -  nonprofit - organazation

+ نوشته شده در  ساعت   توسط  صمدی  | 

سلام

 

اولين سخن

 

   هميشه  اين سوال براي من مطرح بوده است كه همانطور كه ما داعيه داشتن اقتصاد ايراني ، تكنولوژي ايراني ، فرهنگ ايراني و خيلي چيزهاي ديگر ايراني را داريم مي توانيم ادعا كنيم كه مي توانيم مديريت ايراني را هم داشته باشيم. حداقل اينكه اين حرف و سخن مي تواند يك آرزو باشد و با صرف پذيرفتن چنين واقعيتي به اينجا مي رسيم كه راه تحقق اين آرزو چيست.

  نمي دانم شما به عنوان خواننده اين سخنان چقدر با مديريت آشنا هستيد . حوزه فعاليت اين رشته تا بدانجا گسترده است كه  هر فرد و شخصي اعم از مسئول و غيرر مسئول ، صاحبنظر يا نه غير مطلع مي تواند خود را به عنوان يك صاحب نظر در اين زمينه معرفي كند.اما در جامعه كنوني ما بايد به اين نكته اعتراف كرد كه بسيار از كساني كه مديرت مي كنند مديريت    نمي دانند و بسيار كساني هم كه مديريت مي دانند قادر نيستند حتي يك مدرسه 5 كلاسه را هم مديريت كنند. اگر نگاهي به كتابهاي مديريتي انداخته باشيد در اولين قدم مديريت را علم اداره سازمانها دانسته اند. بعد از چند پاراگراف جزئيات ديگري چون انسان ( كه البته به نظر عده اي اصل است)  و بعد منابع و اهداف را نيز نام مي برند ودر نهايت مي گويند مديريت علم به كار گيري افراد و منابع براي دست يابي به اهداف سازمان است . و اينگونه چگونگي دست يابي به اين هدف بزرگ يعني اداره درست همان سازمان فوق الذكر به داستاني دنباله دار به نام علم مديريت تبديل مي شود كه بيش از يك قرن است كه بسياري از جامعه شناسان و روانشناسان و فلاسفه و حتي مهندسان را به خود مشغول كرده است . بيش از 90 % از علوم و يافته هاي موجود فعلي در زمينه مديريت  حاصل تحقيق و پژوهش است و جنبه استقرايي دارد و بدين لحاظ مديريت در چهارچوب علوم دقيقه به حساب نمي آيد . گرچه در بخشهايي از اين علم كه به آمار و رياضي نزديكتر است  چون پژوهش عملياتي[1](مديرت علمي) همنوايي زيادي ميان اين دوشاخه به ظاهر جدا از هم علوم  ديده مي شود.

  پايه و اساس علم مديريت را عنصري به نام سازمان تشكيل مي دهد كه خود اين عنصر را موجودي به نام انسان شكل مي دهد. اگر نتوان ادعا كرد تمام پايه و اساس به جرات مي توان گفت كه پايه و اساس اصلي سازمان را درزمانه حال و حداقل در قرن حاضر كه در اوايل آن قرار داريم موجودي با نام انسان تشكيل مي دهد . طبع متغير و غير قابل پيش بيني اين موجود به كل علم مديريت رسوخ كرده و باعث آن مي شود كه هميشه و در همه حال منتظر ظهور نظريه ها و تفكرات گوناگوني در زمينه علم مديريت باشيم  . تغييرات محيط خارجي[2]  ،  تغييرات سريع تكنولوژيكي [3] ، تغييرات قانوني[4]، همه و همه نشان از وجود يك بستر پويا و متلاطم در زير بناي اين علم دارد و اينگونه است سخنان مدعيان وجود فرمولها و قوانين ثابت مديريتي را نمي توان به راحتي پذيرفت . حال سوال اينست كه در چنين محيط نا مطمئني چگونه علم مديريت عرض اندام مي كند ؟ كه در پاسخ بايد گفت ارزش و فلسفه وجودي اين علم همان تغيير و به دنبال آن هنر مديريت تغييرات و برخورد با چالشها و رقابت كردن وكارايي[5] بالا در نهايت دستيابي به بيشترين ميزان اثر بخشي[6] است .

 

  معضل و مشكلي كه چند دهه اي است كه نخبگان و صاحبنظران ايراني هميشه و در همه حال با آن دست و پنجه نرم كرده اند مدلسازي و پياده سازي و به طور كلي ميزان كارايي نظريات موجود در علم مديريت در سطوح مختلف كشور است. با گذري اجمالي بر كتابهاي مطرح در زمينه تئوري سازمان به عينه مي توان ديد كه جوامع پايلوت پژوهشها و تحقيقات موجود در آنها در كشورهاي غربي و و به خصوص ايالات متحده آمريكا قرار دارد. اين امر مبين سرمايه گذاري كلان اين كشورها در زمينه تحقيق و پژوهش و همچنين اهميت اين جوامع به نظريه بردازي در حوزه علوم انساني مي باشد كه بي شك تاثير انكار ناپذير و اساسي در پيشرفت كنوني اين جوامع داشته است. همانگونه كه پيش از اين ذكر شد مديريت بر دريايي از تغييرات شناور است كه البته نوع اين تغييرات نيز در جوامع گوناگون متفاوت است  و اينگونه است كه اين سوال اساسي مطرح مي شود كه مدلها و پژوهشهاي صورت گرفته در حوزه هاي گوناگون مرتبط با مديريت و راه حلهاي ارائه شده  را مي توان به عنوان يك قالب تغيير ناپذير جهت پياده سازي در جوامع ديگر كه اتفاقا داراي تفاوتهاي فرهنگي ، سرزميني و انساني ، و جامعه شناختي زيادي با يكديگر مي باشند ، مورد توجه قرار داد . به نظر مي آيد كه تجربه جواب اين سوال ما را به خوبي داده است .

 

اين وبلاگ براي پاسخگويي به اين سوال ايجاد نشده است! زيرا نويسنده پاسخگويي به آن را نه در توان خود مي بيند و نه زمانه فعلي را براي رسيدن به چنين ديدگاهي مناسب . به نظر مي رسد ما ايرانيان كماكان به اين موضوع كه بالاخره نسخه از قبل پيچيده اي توسط ديگران براي مشكلاتمان وجود دارد اعتقاد قلبي داريم و بدين لحاظ  صرف فرصتها و هزينه ها را نيز براي دست يابي به آن منطقي مي دانيم.

  اين صفحه در صورت بقا تلاش خواهد كرد تا در حد توان به صورت تخصصي به علم مديريت و جوانب و ابزار و ديدگاههاي مطرح شده در آن بپردازد و گاه گاهي نيز به جوانبي جهت طرح هرچه بهتر مسئله اصلي مطرح شده كه ما نام آن را مديريت ايراني مي گذاريم ، بپردازد. بدون ترديد طرح هر چه بهتر سوال نقش به سزايي براي يافتن جوابي مناسب براي آن دارد. نقدها و نظرات شما دوستان عزيز راهگشاي نويسنده گان اين صفحه خواهد بود.



[1] - Operation  research

[2] - change External  environment

[3] - Rapid technological change

[4] - Legislative change

[5] - Efficiency

[6] - Effectiveness

+ نوشته شده در  ساعت   توسط  صمدی  |