سياستهاي تنظيم بازار در ايران
در علم اقتصاد خطي مشي و رويكردهاي كلي اقتصاد به سه دسته اصلي تقسيم مي شوند
*- اقتصاد آزاد (بازار) : در اين مدل اقتصادي در بازار قيمت [1] به عنوان اصلي ترين متغير معادله عرضه[2] و تقاضا[3] از طريق ميزان همين دو معادله معين مي شود و هيچگونه دخالتي از سوي دولت براي تعيين آن صورت نمي گيرد. براي مثال مي توان به اقتصاد ايالات متحده آمريكا يا كشوري چون تايوان اشاره كرد.
*- اقتصاد متمركز[4] (دولتي) : در اين مدل سياستها و خط مشيهاي دولت به عنوان اصلي ترين بازيگر در بازار با در اختيار داشتن بخش بسياري از نهاده هاي توليد قيمتها به صورت دستوري مشخص مي شوند. نمونه بزرگ و تاريخي اين اقتصاد و در اصل نماينده تاريخي آن را مي توان اتحاد جماهير شوروي سابق دانست . در حال حاضر نيز معدود كشور هايي وجود دارند كه از اين الگو تبعيت مي كنند كه از آن جمله مي توان به كشوري چون كوبا اشاره كرد
*- اقتصاد مختلط (تركيبي) : اين الگو همانگونه كه از نامش پيداست تركيبي از هر دو الگوي اقتصاد بازار و دولتي مي باشد كه تقريبا در اكثر كشورهاي جهان حال با تفاوت ميزان گرايش به يك سو در هر كدام مورد استفاده قرار مي گيرد.
البته شما مي توانيد با مراجعه به متون اقتصادي به طور مفصل با اين سه الگو الگوهاي خرد تري كه در سالهاي اخير معرفي شده اند چون اقتصاد رفاه يا اقتصاد نهادي آشنا شويد اما آنچه هم اكنون مد نظر ماست شناسايي الگوي حاكم بر اقتصاد ايران و تاثير آن با خطي مشي گذاري مقامات اقتصادي و بازرگاني ما مي باشد.
به نظر مي رسد با بررسي كوتاه به راحتي بتوان خطي مشي اقتصادي ايران را در رده الگوهاي مختلط با گرايش زياد به بخش دولتي به حساب آورد. بر اساس آمارهاي غير رسمي بيش از 70 درصد از حجم اقتصاد ايران در اختيار دولت مي باشد. براي اين ادعا نيز معيار هايي نيز چون سهم بودجه دولت، ميزان مالكيت شركتهاي بزرگ و صنايع مادر و نحوه تعيين قيمتها در بازار و حجم بوروكراسي دولتي نيز مثال زده مي شود كه خوب تمامي اين شاخصها جلوه اميدوار كننده اي از خود بروز نمي دهند.
در ميان موارد ذكر شده در بالا به بحث ميزان دخالت در بازار اشاره شد و همچنين اشاره شد كه در دو سوي بازار دو مولفه اساسي عرضه و تقاضا قرار دارند كه از محل تلاقي اين دو نمودار نقطه تعادل يا قيمت تعادلي حاصل مي شود حال هر كدام از دو پارامتر اصلي عرضه و تقاضا نيز تحت تاثير عوامل زيادي قرار دارند كه باعث تاثير گذاري بر هر كدام از آنها مي شود. براي مثال در سمت عرضه عواملي چون مواد اوليه و دستمزد و تكنولو ژي توليد و در سمت تقاضا نيز عوامل عموما مرتبط بر مصرف كننده چون قدرت خريد و ميل يه خريد و وجود كالاهاي مكمل و جانشين و غيره نقش تعيين كننده اي دارند كه بنابراين تمامي آنها هم جايگاه نمودار عرضه و هم تقاضا را مشخص كرده و بدين ترتيب قيمت تعادلي را رقم مي زند. اما در اقتصاد ايران همواره دولت اين مكانيزم طبيعي را به هم زده است . اساسا عدم توازن در هر طرف عرضه يا تقاضا در الگوهاي آزاد قيمت را افزايش يا كاهش مي دهد اما در ايران دولت هميشه و در همه حال با بهانه تنظيم بازار روند طبيعي حاكم بر قيمتها را به هم زده است و چون اين دخال عموما به نفع مصرف كننده صورت گرفته است باعث بروز ضربه به بخش توليد شده است. از سوي ديگر عدم اخذ تصميمات مناسب در بيشتر موارد در نهايت فايده اي براي مصرف كنندگان نيز در پي نداشته است .البته در زمينه نقش دولت در بازار به عنوان مكان تبادل كالا و خدمات هميشه و در همه حال محل بحث و جدل بسياري از كارشناسان بوده است.
به اعتقاد بسياري از كارشناسان تقريبا در هيچ زمان نمي توان مكانيزم نظارت و تعديل در بازار را به بهانه آزاد بودن بازار ناديده گرفت زيرا حتي زمانهايي پيش مي آيد كه خود بازار و مكانيزمهاي حاكم بر آن نيز قادر به ايجاد تعادل در بازار نيستند و احتياج به يك عامل قدرتمند خارجي ضروري به نظر مي رسد[5] . اما نكته مهم و اساسي كه باعث موفقيت و رشد برخي بازارها و از سوي ديگر رخوت و بيماري برخي ديگر شده است همين عامل مهم زمان دخالت است .
اما تنها زمان دخالت مناسب نيز اگر با ابزار مناسب و مكانيزم كارايي همراه نشده باشد نيز نمي تواند نتيجه اي مناسب به دست دهد.
اساسا در زمينه انتخاب انواع مكانيزمهاي دخالت در بازار مي توان سوالهايي چون
با چه وسيله اي؟
در چه جايي؟
توسط چه نهاد يا افرادي؟
و در نهايت در چه زماني ؟
اشاره كرد.براي پاسخ به اين سوالات و اينكه ما نيز به هدف نهايي خود از انشاء اين مقاله برسيم به ذكر و بررسي مثالي موردي پرداخته و در پايان نتيجه گيري لازم را خواهيم كرد.
مثال موردي:
اگر به ياد داشته باشيد در اواخر سال گذشته و قبل از تعطيلات نوروز قيمت ميوه در بازار به يك باره افزايش غير معمولي يافت و باعث وارد شدن فشار فراواني بر اقشار متوسط جامعه گرديد. براي بررسي علل اين رويداد لازم است كه به يك سال قبل از آن باز گرديم . بروز سرماي بهاره در اوايل بهار سال 1383 باعث آسيب فراوان باغهاي سيب منطقه آذربايجان و ديگر مناطق اصلي توليد كننده سيب ايران كه عموما سرد سير مي باشند گرديد و هشدارها گوناگون مسئولين خبر از كمبود اين ميوه پر مصرف در پاييز و زمستان مي داد اما تحليلگران بازار از اين واقعيت رو گردانده بودند. اين در حالي است كه ميوه سيب در سبد خانواده هاي ايراني سهم اساسي و غير قابل انكاري دارد. پس در اينجا بخش عرضه با مشكل اساسي روبرو شده بود.
از سوي ديگر ايران سال 83 در توليد مركبات سال پر محصولي را پشت سر گذاشت و كاهش قيمتها ضررهاي زيادي را به كشاورزان وارد ساخته بود. پس به نظر مي رسيد كه بر خلاف سيب ، پرتقال اين ساكن ديگر ظرف ميوه هاي ايراني در عيد نوروز جايگاه خود را با قيمتي مناسب مي بايست حفظ مي كرد. اما اعلام يك خبر همه چيز را تغيير داد.
قيمت ميوه هميشه در آستانه سال جديد رشدي معقول كه حاصل از افزايش تقاضا بود را تجربه مي كرد اما خبر مبني بر تصميم دولت جهت ذخيره سازي ميوه و تنظيم بازار همه چيز را بر هم زد. دولت اعلام كرد كه قصد دارد جهت ايجاد موازنه در عرضه و تقاضا اقدام به ذخيره سازي مركبات نمايد تا در زمان پيك مصرف ميوه ارزان به بازار بفرستد. متولي اين امر هم تعاوني هاي كشاورزي مناطق شمالي كشور اعلام گرديد.
اما اين خبر با ظاهري خوب و اميد وار كننده چرا به نظر من تير خلاص را به بازار وارد كرده است؟
اول اينكه دولت در اقتصاد ايران رقيبي قدرتمند و غير قابل رقابت به حساب مي آْيد و به همين دليل هر گونه عملكرد آن تاثيرات فراوان جانبي و گاها غير قابل پيش بيني به جاي مي گذارد .
از قضا اين دولت قدرتمند خيلي هم بزرگ و كم تحرك است و فاصله حرف تا عملش ماههاست.
پس بدين ترتيب بخش خصوصي هميشه تصور يك رقيب قدرتمند ولي كم تحرك را در ذهن دارد و بنا براين بلافاصله دست به كار مي شود.و اينگونه شد كه دلالان قبل از انكه جوهر بخشنامه هاي دولتي خشك گردد انبار هاي خود را از ميوه پر كرده بودند. چون دلال هيچگونه پاي بست قانوني ندارد و گاها ميتواند با يك تلفن خريد خود را انجام داده و مبلغ آن را پرداخت نمايد.
سياست تنظيم بازار دولت در سال گذشته با عدم توجه به دو اصل كليدي گرفته شد. اول اينكه اين خبر باعث تحريك دلالان عموما پولدار خواهد شد و از سوي ديگر هر بخشنامه و مصوبه هيئت وزيران در خوشبينا نه ترين حالت در ايران براي اجرايي شدن زماني در حدود سه ماه نيازمند است . بنا براين بخش خصوصي وقت را غنيمت شمرده و با خريد ميوه هاي بسياري از بازار هم طرف عرضه را مورد حمله قرار داد.
از سوي ديگر تعاونيهاي توليد كشاورزان هميشه در دوره هاي گذشته نهاد هايي كم توان از بعد مالي و هم لجستيكي به حساب مي آمده اند و به همين دليل نمي توانستند گزينه مناسبي براي اجراي اين تصميم كليدي باشند و هر گونه تصميم براي پرداخت وام به آنها هم زمان زيادي را نيازمند بود. از سوي ديگر شايعاتي از دخالت غير قانوني برخي نهادهاي ديگر كه شايد هيچ ربطي به سيب و پرتقال نداشتند ولي لز رانتهاي جانبي اطلاعاتي ومالي برخوردار بودند نيز به گوش مي رسيد.
دولت بعد اين اشتباه بزرگ و براي حفظ بازار تصميم به واردات ميوه گرفت. اما فاصله زياد حرف تا عمل دولت بار ديگر بلاي جانش شد و سيبها و پرتقالهايي كه موافقت اصولي واردات آنها در اسفند 83 صادر شده بود در اوايل تابستان 84 وارد ايران شدند تا ميهمانهاي نوروزي امسال بدون ميوه بمانند. مطمئنا كالايي چون ميوه از زمان صدور مجوز تا خريد و بارگيري و حمل و تخليه ( توسط كشتي) وگذر از قرنطينه و ورود به كشور و رسيدن به دست مصرف كننده زماني در حدود 4 تا 5 ماه را نيازمند است.نتيجه اين شد كه ميوه هاي وارداتي بلاي جان توليد كننده و باعث پايين آمدن ارزش ميوه جات به خصوص سيب در داخل گرديدند.
نتيجه گيري:
در اين مثال چند نكته كليدي به نظر من مي رسد كه توجه به آنها مي تواند به بسياري از سوالات در مورد نقش و چگونگي دخالت دولت در بازار توضيح دهد .
اول اينكه تصميم مناسب نياز به اطلاعاتي مناسب دارد و امروزه در ابر سيستمهايي چون بازار هاي مالي و كالايي به دليل وسعت زياد عملياتي و حجم زياد اطلاعاتي كه ارائه و تحليل و مصرف مي گردد نياز به سيستمهاي اطلاعاتي مديريت[6] و سيستمهاي زير مجموعه آن و همچنين سيستمهاي گوناگون بازار يابي جهت تجزيه و تحليل اطلاعات و تصميم گيري مناسب و از آن مهمتر اقدام به هنگام اجتناب ناپذير است . از سوي ديگر مجري تصميم بايد توانايي مانور در بازار و همچنين ابزار لازم را جهت اعمال نظر در اختيار داشته باشد . دولت بزرگ و اقتصاد دولتي ما و بازار بدون متولي و عدم شفافيت اطلاعات در بازار و در نهايت وجود كانونهاي قدرت برخوردار از رانتهاي اطلاعاتي و مالي و گا ها سياسي شرايط را به گونه اي در بازار ايران در مورد بيشتر كالاها فراهم آورده است كه چنين نا هماهنگي هايي تقريبا عادي شده است.
از سوي ديگر ابزار دخالت دولت در بازار نيز در دستيابي به هدف نقش اساسي دارد. مطمئنا كابينه و يا وزارت بازرگاني قادر نيستند و نبايد به عنوان پرتقال فروش يا ميوه فروش اعمال نقش نمايند . بلكه تنها و تنها وظيفه سياست گذاري بر عهده آنهاست. اين در حالي است كه وظيفه توليد و فراوري و عرضه محصول به عهده تشكلهاي خصوصي و نزديك به توليد كننده مي باشند تا بهترين نتيجه حاصل شود . توليد كنندگان ايراني در طي سالهاي اخير به دليل اخذ سياستهاي نادرست از جانب دولت رفته رفته به سمت ضعف پيش رفته اند . بدين ترتيب فضا براي واسطه ير ما يه دار باز شده است تا بدون هيچگونه تعلق قانوني و به عنوان جزيره اي خود مختار و با فرار از ماليات ضربات جبران ناپذيري را بر بدنه توليد و عرضه و به دنبال آن مصرف در كشور وارد كرده اند.
چنين توليد كننده اي به دلايل گوناگون چون نبود امكانات نگهداري و فراوري و نا مشخص بودن چشم انداز بازار و مشكلات مالي نمي تواند گزينه مناسبي براي تنظيم بازار باشد. پس دولت بهتر است به جاي دستور ورود سيب و موز اقدام به تقويت تشكلهاي صنفي توليد كنندگان نمايد تا وظيفه واسطه گري به توليد كنندگان واقعي سپرده شود تا بدين ترتيب ضمن موازنه هميشگي بازار توسط بخش خصوصي بدون ترس از گردنكشي دولت در مواقع نا معلوم محصول با قيمت مناسب به دست مصرف كننده برسد.
به طور كلي تمامي تصميمات ريز و درشت گرفته شده در اقتصاد هر كشور تنابعي از ديدگاهها و گرايشهاي حاكم بر سيستم تصميم گيري است و بدين ترتيب نمي توان و نبايد از سيستم اقتصادي دولتي انتظار تصميماتي بازار گرايانه يا بالعكس داشت.
" در يك جنگل شانس يك آدم لاغر براي فرار از دست يك شير از يك آدم چاق بيشتر است چون هم سريعتر مي دود و هم گوشت كمتري دارد."
[1] - Price
[2] - Qs = F(Px)
[3] - Qd = F(Px)
[4] - Centrally- planned economy
[5] - براي نمونه مي توان به مذاكرات اخير دولتهاي اروپايي و آمريكا با چين در مورد صادرات توليدات نجاري اين كشور و يا مذاكرات آمريكا و كانادا در مورد واردان الوار كانادا و همچنين مذاكرات فولاد اروپا و آمريكا اشاره كرد كه البته عموما در اين گونه موارد دولتها با هدف حمايت ار توليد كننده اقدام به دخالت در بازار آن هم با ابزار تعرفه اي مي نمايند.
[6] - Management Information System (MIS)


