دولت دکتر محمود احمدی نژاد هم به مانند دولتهای پیشین نتوانست در برابر تقاضای رو به افزایش مصرف بنزین در کشور مقاومت کند و به رغم ارائه برنامه و ها و راه حلهای گوناگون در ماههای اخیر بالاخره اعلام شد که واردات بنزین به کشور در ماههای آینده با رقمی در حدود 5 میلیارد دلار ادامه خواهد یافت. به نظر می رسد که دیگر مقایسه ها و اعلام ارقام و آماری از روشهای جایگزین برای خرج کرد این مبلغ در جامعه در صورت عدم اختصاص آن به واردات بنزین و به تبع آن خروج ارز از کشور به سبک و سیاقی قدیمی و کسل کننده تبدیل شده باشد . شاید دیگر کسی توجه ای نداشته باشد که با 5 میلیارد دلاری که مطمئنا ما در ماههای آینده چیزی در حدود 3 تا 4 میلیارد دلار آن را در سفرهای غیر ضرور داخل و خارج کشور خواهیم سوزاند و دود و آلاینده های آن را هم به ریه های خود و دیگر اقشاری از جامعه که از این یارانه دست و دلوازانه به صورت مستقیم بهره ای نمی برند، خواهیم فرستاد، چه فعالیتها و سرمایه گذاریهای جایگزین دیگری می توان انجام داد. و به واقع اینگونه است و وضعیت نامناسب فعلی اینگونه نمایان می شود ،زمانی که تمامی مسئولان کشور دم از یافتن راه حل برای مسئله بنزین می زنند ناگهان تمام مقاومتها فرو می ریزد و مسائل به نقطه اول خود باز می گردد.و اینگونه است که حتی این شبهه مضحک و غیر واقعی در ذهن هر ناظری ایجاد می شود که حتی شاید جوانانی تهرانی که طی چند باره بلوار میرداماد یا خیابان جردن در برنامه هر روزه آنها می باشد دارای چنان لابی قدرتمندی در لایه های بالادستی قدرت در کشور می باشند که با هر تصمیمی که منجر به افزایش نا مناسب هزینه های گردش درون شهری آنها می شود به شدید ترین حالات ممکن و با تحت فشار قرار دادن مسئولین از اجرایی شدن آنها جلوگیری می کنند . چنین شرایطی و این چنین توهم و سوء تفاهمی در زمینه اتحادیه زیرزمینی اتومبیلهای مسافر کش شخصی هم صدق می کند!!!
به هر روی مسئله بنزین را باید در ایران حل کرد. مسئله ای که اکنون به یک چالش استراتژیک برای کشورتبدیل شده است. با عدم فروش بنزین به ایران می توان با گذشت دو یا سه ماه ایران را نیمه فلج کرد و همین عامل می تواند بهترین انگیزه برای دولت باشد تا در شرایط فعلی که کشور با چالشهایی بین المللی دست و پنجه نرم می کند این مشکل برای همیشه حل شود.
اما اینکه راه حل این موضوع چیست به نظر می رسد که پاسخی هم سهل و و هم مشکل داشته باشد.
آسان بدان خاطر که ما برای حل این معضل تقریبا همه ابزار را در شرایط فعلی در اختیار داریم و مشکل از آن جهت که با وجود تمام این امکانات و علم به وجود آنها تا کنون نتوانسته ایم برای این معضل راه حلی ارائه کنیم.
اما به گونه ای خلاصه حل مسئله بنزین در کشور از آن روی که یک مشکل چند وجهی می باشد نیازمند بررسی و نگرشی چند بعدی به آن و ارائه راه حلهایی متنوع اما تحت یک طرح جامع و صد البته یک مدیریت جامع می باشد.
در نگاه اول شاید آسانترین راه این باشد اگر دو نقطه مصرف و تولید بنزین را در نظر بگیریم مفید ترین روش رساندن نقطه تولید به نقطه مصرف باشد. این در حالی است که باید بپذیریم که چون سطح مصرف ما ثابت نبوده و دارای رشد زیادی می باشد و ازسوی دیگر نشان داده ایم که قادر به خنثی کردن این رشد سرسام آور و پیشی گرفتن بر آن با نرخ تولید بیشتر حداقل در شرایط فعلی نیستیم باید انتخاب چنین راه حلهای تدافعی را به کناری بنهیم .
مسئله بنزین بیش از آنکه یک معضل صرفا اقتصادی در جامعه ما باشد به یک معضل اجتماعی می ماند. شاید بتوان با انجام پژوهشی علمی رابطه مثبت میان مصرف بنزین و ارتباط آن با مسائلی چون افزایش بیکاری و و تغییر الگوهای زندگی در جوامع شهری و حاکم شدن فضای مصرف گرایی و لوکس گرایی بر خانواده های ایرانی و عادات اسراف گرایانه و عدم حاکم بودن الگوهای مدیریت مصرف در سطح جامعه را مشاهده کرد.
بنابراین اساسا این اصل را نباید نادیده گرفت که جامعه ایران در سالیان اخیر بنا به دلایل گوناگون در زمینه موضوع بنزین بسیار بیش از استاندارد مصرف می کند و این رشد سر سام آور باید با برنامه ریزی دقیق و همه جانبه کنترل شود . از سوی دیگر ما در کشور تمامی امکانات لازم را جهت پاسخ گویی به نیازهای معقول داخلی و حتی صادرات بنزین را به سادگی داریم. ما حتی می توانیم بنزین نسوزانیم و از سوختهای دیگری به عنوان جایگزین بهره برداری کنیم.
به هر روی باید بپذیریم که کمتر به جردن برویم و مسافران هم مسیرمان را تا جایی برسانیم . برای خرید حتی قرصی نان از سر کوچه ماشین را از پارکینک خارج نکنیم و از وسائل نقلیه عمومی حتی با قبول امکان صرف وقت در صف اتوبوس بیشتر استفاده کنیم. شاید این ادعا کمی تعجب برانگیز باشد که می توان یک چالش و تهدید استراتژیک را با تغییراتی کوچک در عادتهای روزمره مان نه حل اما به سادگی تعدیل کرد.
