مديريت اقتضايي
نكته جالب در دانش مديريت آن است كه نزديك به يك قرن پس از شكل گيري منسجم و رسمي اين دانش در جهان و آمد و رفت قضايا و نظريه هاي گوناگون در اين زمينه اكنون دانشمندان اذعان مي كنند كه براي مديريت بر يك سازمان حتي نمي توان بر دقيقترين و پيچيده ترين پژوهشهاي صورت گرفته در سازمانهاي مشابه نيز به عنوان راه حل قطعي و مناسب جهت پياده سازي با هدف كسب نتيجه مناسب اتكا كرد. دور نيست زماني كه مطرح شد ف . تيلور[1] براي يافتن بهترين و استاندارد ترين قدم عرض ايالات متحده را پيمود . چنين مثلي زماني عنوان شد كه تفكر استاندارد كردن همه چيز ذهنيت و عملكرد همگان را در دنياي صنعتي تسخير كرده بود . اما رفته رفته و با گذشت زمان و با بروز اعتراضاتي فراگير در جامعه ( جامعه شناسان شكل گيري سنديكاهاي كارگري راحاصل از رويكرد توليد محور در سازمانها مي دانند) انسان به عنوان اساسي ترين عنصر در فرايند توليد در آن زمان پا به عرصه وجود گذارد[2]. بدون آنكه قصد بازگويي دوباره فرايند شكل گيري دانش مديريت راداشته باشم بايد به اين نكته اشاره كنم كه راهبرد هاي طرح شده در زمينه و محيطي صنعتي و براي كارگران توليدي ديگر پاسخ گوي سازمانهاي بروكراتيك و خدماتي جديد نبود و بدين گونه رفته رفته زمينه جهت تحقيق و پژوهش دانشمندان در زمينه هاي جديد علم مديريت مطرح شد.
تفكر اقتضايي واژه اي كه بسيار در طول تاريخ با ياري انسان شتافته است و واقعيتي است كه شايد امروزه و بيش از هر واژه ديگري بتواند توجيه كننده عمكرد انسان امروزي باشد. اقتضاء علم را در عرصه مديريت نرم كرد و در بسياري از موارد نجات دهنده علم و به تبع آن پژوهش و تحقيق در عرصه مديريت گرديد. گاهي اوقات به اين نكته مي انديشم كه آيا به واقع طرح ديدگاه اقتضايي در دانش مديريت باعث نزول جايگاه علمي اين رشته نشده است. آيا مي توان ادعا كرد كه طرح ديدگاه اقتضايي در دانش مديريت باعث برون رفت آن از بسياري از بن بست هاي علمي شده است يا نه از سوي ديگر اندك ( در مقايسه با برخي رشته هاي تجربي) داشته هاي زيربنايي اين عرصه را نيز با چالش كشيده است. شايد گروهي نيز پاي فلسفه را به اين قضيه نيز باز كنند و با طرح گرايشي چون فلسفه مديريت قصد داشته باشند در مقام پاسخگويي به اين دست موضوعات نيز برايند اما نظر من به شخصه اينست كه دانش مديريت با روي آوردن به ديدگاه اقتضايي مسير خود را جهت ادامه راه باز نگاه داشت. حال سوال اساسي اينست اين ره پيمايي تا چه زماني ادامه خواهد يافت. مطمئنا چالشها و فراز و فرود هاي آينده هر چه بهتر و مشخص تر بدين سوالات پاسخ خواهد داد. اما به هر روي بهترين جايگاه و عرصه جهت كار آزمايي شاخه هاي ديگر علم چون روانشناسي و سياست و اقتصاد و فلسفه و جامعه شناسي را رشته اي به نام مديريت فراهم كرده است. عرصه مديريت بهترين جايگاه جهت كاربرد نظريات و تحقيقات ناب اين علوم و گرفتن بازخورد و اصلاح آنها مي باشد. اينگونه است كه مطرح ترين نظريات مديريت از جانب فلاسفه بزرگي چون وبر[3] و فالت[4]و يا اقتصاد داناني چون ادام اسميت[5] مطرح شده است . البته امروزه گروههاي تخصصي به رويكرد روش سازي در زمينه اداره سازمانها روي آورده اند و شاهديم كه روشهاي جديد عموما از سوي گروهها و نه افراد مطرح مي شوند. به عبارت ديگر نياز به رفع مشكلها عرصه را جهت طرح راه حلهاي تجربي و امتحان شده به جاي نظرات و تئوريهاي آزمايش نا شده فراهم كرده است.
قصد دارم در فرصتي مقتضي كمي هم با شما در مورد واژه اي به نام مديريت ايراني صحبت كنم. راستي تا به حال به اين قضيه فكر كر ده ايد ...