سلام

 

اساسا من نظرم اينه يعني اعتقاد قلبي دارم كه بابا همه هميشه همه جا بايد چم خم زندگيشون توي دستشون باشه . حالا شايد اين زندگي عمله اي باشه يا نه شاگردي و شايد هم معلمي . ولي به هر حال بايد همه چيزا ي زندگي توي دست آدم باشه . حالا كاري ندارم شب مي ريم عروسي پسر عمو خبر مي ياد پسر عمه تصادف كرده و ريغ رحمت رو سركشيده ( درست ميگم؟) و خلاصه همه در حال رقصيدن و خوردن مرغ و اين تك تعاريف زده شده توي حالشون و عروس داماد به جاي حجله با بقيه ميهمانان رفتن مرده شور خونه و البته چقدرم شنيدن مردشورشون رو ببرند با اين عروسيشون .مردن و زمان مردن و غیره  چيزايي هستند كه دست من و تو و خلاصه خلق الله نيستند . اما نمي دونم درس خوندن و نخوندن و انتخاب شغل (البته در ايران تا حدودي) و انتخاب رشته و همسر و ميزان دخل و خرج و بستن كمربند ايمني و رعايت حقوق ديگران و توهين نكردن و نگاه داشتن زبان و اين تك تعاريف مواردي هستند متغيرهاي محيطي هستند اما تا حدود زيادي دست خود آدمند.

 

مديريت ميگه چي؟ ميگه

(1)              يك هدف برا خودتون مشخص كنيد

(2)              توانايي هاي خودتون رو و امكان دسترسي به اون هدف رو هم مشخص كنيد

(3)              امكانات و ابزار دسترسي به اون رو هم مشخص كنيد

(4)              يك برنامه مناسب با توجه به هر چي بالا گفتم بريزيد

(5)              تلاش و كوشش كنيد

(6)              هر چند وقت يه بار هم يك بررسي بكنيد چقدر از برنامه عقبيد و نقاط ضعف و قوتتون چيه

(7)              نقاط ضعفتون رو هم پوشش بديد و به هدفتون جامع عمل بپوشانيد

 

اين اصل مديريته . اون چيزي كه باعث تكثر و گسترش اين علم ميشه گزينه اوله يعني هدف . يك سري درسها هم مثل منابع انساني و رفتار سازماني و روانشناسي و جامعه شناسي و رياضيات و  آمار وIT  و علوم سياسي و كامپيوتر و خلاصه همه چيز دست به دست هم ميدن تا با طي مراحل بعدي مر حله آخر تحقق يابد. 

 

نمي دونم شما هم شنيديد كه ميگن ( يعني واقعا اينطوريه) كشوري هست در جنوب شرق آسيا كه البته بزرگترين كشور اسلامي هم به شمار مياد و از دو تا سه هزار  ( چقدر دقيق!!!) جزيره تشكيل شده و جزايري كه توي خيليهاشون هم آدمه و من به اين فكر ميك نم كه توي كشوري مثل ما كه 3/2 اون صافه اينطوري گاهي اوقات امورات كشور بد مي گذره اونجا ديگه چه خبره . البته در سطح كلان اين اندونزي ما يه حكومت مركزي داره مثل شير كه همه رو هماهنگ كرده و حداقل اينكه مملكت هزار جزيره هنوز يه مملكته و داره اداره ميشه . حالا چرا اصلا ما رفتيم سراغ جنوب شرق آسيا ؟ خوب اين مثال رو زدم تا كمي در مورد برنامه ريزي و مديريت و هماهنگي و كلا فعاليتهاي فرا بخشي [1] صحبت كنم . براي مثال فكر كنم اگر علت مرگ همون پسر عمه داماد و بيچاره را براتون بگم مناسب باشه براي روشن شدن قضايا. اين بنده خدا سوار موتور بوده و توي يك خيابان تاريك كه لامپاش سوخته بوده بدون كلاه ايمني مي افته داخل يك گودال كه شركت آب و فاضلاب كنده بوده و خونريزي مغزي مي كنه و در راه رسيدن به بيمارستان به علت خراب شدن آمبولانس مي ميره. البته خدا رحمتش كنه اما اگر با يك ديد كلي به قضيه نگاه كنيم مي بينيم كه خود   فرد- راديو تلوزيون – شهرداري – اداره آب – اداره برق – راهنمايي و رانندگي – اورژانس – شركت سازنده آمبولانس توي اين قضيه مقصر بودن. البته توي كشور ما اگر خانواده مرحوم دنبال كفن و دفن ميت باشند خيلي كمتر ضرر مي بينند تا به دنبال احقاق حقوق فرزند مرحومشون . حالا مي گيد اينا رو چه سننه

(1)              اداره راهنمايي و رانندگي براي استفاده از كلاه ايمني فرهنگ سازي نكرده.

(2)      اداره آب و فاضلاب براي كندن معابر خوب برنامه ريزي نكرده و با شهرداري هم براي ترميم هماهنگ نكرده و از هشدار دهنده استفاده نكرده

(3)              توانير در ترميم سيستم روشنايي اهمال كرده

(4)      صدا سيما وظيفه خودشو براي فرهنگ سازي در زمينه رعايت مسائل ايمني رعايت نكرده (البته اخيرا يه كارهايي شده)

(5)              خانواده پسر عمه به فرزندشون ياد ندادن كه از كلا ه استفاده كنه

(6)              شهرداري نسبت به اهمال اداره آب واكنش نشون نداده و خرابيها رو ترميم نكرده

(7)              اورژانس نسبت به نگهداري سيستم امداد و نجاتش اهمال كرده

(8)              كارخانه سازنده آمبولانس نسبت به تعهداتش درمورد محصول توليديش بي توجه بوده

(9)              خود پسر عمه هم قوانين و رعايت نكرده و موقع راننگي از تلفن همرا استفاده مي كرده

  حالا اگه يه مقدار بخواهيد زرنگ بازي در بيارين ممكنه بگيد كه اي بابا اينا كه هر كدام از وظايف خودش تخطي كرده و توي حيطه كاري ديگري دخالت نكرده . همين جاست كه من مچ شما رو مي گيرم و مي گم : بله عزيزان من ، مشكل ما همينجاست كه بيشتر اوقات همكاري و هماهنگي و تعامل را با دخالت و سر از كار همديگه در آوردن اشتباه     مي گيريم و قادر به هماهنگ كردن خود با ديگران نيستيم.

   اگر براي هر سازمان و موسسه يك محيط تعريف بشه كه داره توي اون زندگي حيات مي كنه بايد اين را هم بپذيريم كه اين محيطهاي به ظاهر مستقل گاها مثل يك سري الگوههاي شيميايي مثل اوربيتالها ( اينو از دبيرستان يادم مونده ) همپوشاني دارند و داراي عناصر محيطي مشترك ( يا بهتره بگيم مشابه ) هستند كه ممكنه اين مشتركات ، منابع مشترك يا اهداف مشترك و يا حتي كاركنان مشترك باشند كه نتيجتا همين اشتراكات باعث اون ميشه كه مجبور بشن كه براي جلوگيري از موازي كاري، استفاده بهتر از منابع ، عدم ايجاد رقابت ناسالم ( يا بهتره بگم تعارض زياده از حد در بازار ) و اثر بخشي بيشتر به همكاري بپردازند .       نكته مهم اينجاست كه اين اصل يعني همكاري فرا بخشي در سازمانهاي غير انتفاعي[2] و سازمانهاي دولتي كه هدف سود آوري را ندارند بيشتر ضروري به نظر مي رسد و ناگفته هم پيداست كه چقدر اين قضيه همكاري فرابخشي در كشور و اقتصاد 70 درصد دولتي ما مورد نيازست.

  و اينگونه پسر عمه مي ميره . عروسي به هم مي خورده. آغاز زندگي يه زوج جوان زهر آگين ميشه . يك خونواده عزادار ميشه و هزاران هزار ضرر ديگه . حالا از اين پسر عمه خدابيامرزو بقيه 27999 نفر ديگه اي كه هرساله در ايران تصادف مي كنند و تازه مشكلات فراواني كه در حوزه هاي ديگر جامعه وجود داره و به مراتب هزينه بر تر هستند كه بگذريم به اين اصل مي رسيم كه ما ايرانيها تكروييم و مانند همون 2 يا 3 هزار جزيره منفرد اندونزي عمل مي كنيم و هيچگونه اطلاعي هم از كارهاي هم نداريم . سياست واحدي رو هم توي خيلي حوزه ها دنبال نمي كنيم و البته خوب مي خواييم پيشرفت هم بكنيم.

 



[1] - suprapart

[2] -  nonprofit - organazation