شرکتهای مادر
شركتهاي مادر[1]:
مطمئنا نام شركتهايي چون مايكروسافت، نوكيا ، هيوندا، ايرباس، شل، اكسون-موبيل ، ميتسوبشي، هيتاچي و دهها شركت بزرگ تخصصي يا چند منظوره ديگر به گوشتان خورده است كه سود خالص برخي از آنها گاها با كل بوجه سنواتي كشور ما برابري مي كند . شركتهايي بزرگ با سطح تكنولوژي و بهره وري بالا و به دنبال آن سود آوري استثنايي كه اتفاقا اكثر قريب به اتفاق آنها سهمي كليدي در توليد ناخالص ملي[2] و صادرات كشورهاي مطبوعشان و حتي تعداد معدودي از آنها سهم زيادي از رشد اقتصادي جهان را به خود اختصاص داده اند. البته در سالهاي اخير به واسطه برخي الزامات از جمله كاهش هزينه ها و دستيابي به تكنولوژي هاي جديد و همچنين فرصتهاي تجاري جديد شركتها پا را از مرزهاي كشورهايي كه بدان تعلق دارند فراتر گذشته هر روزه شاهد اخبار گوناگون از ادغام دو يا چند شركت بزرگ و تشكيل شركتهاي چند مليتي[3] در حوزه اقتصاد جهاني هستيم. اما به هر حال چه با ادغام و چه با همكاريهاي استراتژيك كه گاها معاني چون توليد ملي و يا آنچه ما از آن به نام توليد داخل ياد مي كنيم را زير سوال برده است ، هنوز هم نمي توان منكر نقش تاثير گذار اين گونه شركتهاي بزرگ كه ما از اين پس آنها را شركتهاي مادر مي خوانيم ، شد.
ويژگيهاي شركتهاي مادر:
شركتهاي مادر كه عموما شركتهايي غول آسا [4] به حساب مي آيند ، داراي ويژگيهايي چند هستند كه در زير به صورت خلاصه به آنها پرداخته مي شود.
· حوزه فعاليت گسترده :
اگر از شركتهاي انگشت شماري چون همبرگر مك دونالد و چند مورد انگشت شمار ديگر بگذريم شركتهاي مادر عموما در صنايع كليدي و دانش محور با سطح تكنولوژي بالا چون كامپيوتر، نفت، خودروسازي و هواپيما سازي ، تكنولوژي هاي برتر ( hi-tech - نانو – ارتباطات ) ، صنايع سنگين و صنايع نظامي فعاليت مي كنند. خصوصيت اين صنايع برخورداري از بازارهاي گسترده و پر تلاطم ، برخورداري از سطح تكنولوژي بالا و به طبع آن امكان اندك ورود رقباي جديد مي باشد.
· زاينده تكنولوژي :
شركتهاي مادر اساسا در حيطه فعاليت خود توليد علم مي كنند . علت اين امر را مي توان ميل و نياز اين شركتها به نو آوري كه سرمايه گذاري كلان آنها را در بخشهاي تحقيق و توسعه[5] كه منتج به توليد دانش مي شود ، منجر مي شود ، دانست. توليد دانش علاوه بر سرمايه به نيروي متخصص نيز نيازمند است كه بدين ترتيب اين شركتها را به صندوقچه اي با ارزش از نيروي انساني خلاق و متخصص و سرمايه تبديل مي كند . علاوه بر سرمايه گذاريهاي درون شركتي اينگونه شركتها ارتباطات تنگاتنگي نيز با دانشگاهها و مراكز علمي دارند تا جايي كه خواستگاه برخي از آنها در قلب دانشگاهها و مراكز آموزش عالي بوده است . براي مثال مي توان به شركت اينترنتي گوگل اشاره كرد از متن جامعه دانشگاهي آمريكا سر براورده است.
· سهم از توليد ناخالص ملي:
شركت كره اي LG در حال حاضر چيزي در حدود 15 الي 18 درصد از توليد ناخالص ملي كره جنوبي را به خود اختصاص داده است . 18 درصد توليد ناخالص ملي ايران چيزي در حدود 36 مليارد دلار مي باشد كه ناگفته پيداست كه در ايران و در بخش خصوصي شركتي و حتي دولتي را نمي توان يافت كه چنين سهم عظيمي از توليد ناخالص ملي را به خود اختصاص دهد– به استثناء شركت ملي نفت ايران كه تنها به استخراج محصولي مي پردازد و نه توليد آن -. اساسا ساختار دولتي اقتصاد ايران تا كنون اجازه نقش آفريني گسترده بخش خصو صي را در مولفه هاي كلان اقتصاد كشور نداده است.
· ايجاد كننده و شكل دهنده فرهنگ اقتصادي[6]
مواردي چون راهبرد توليد ، سبك اداره و مديريت، نگرش به بازار، واكنش در برابر چالشها همه و همه در سطح هر جامعه براي اولين بار از صنايع پيشرو آن سر چشمه مي گيرند . در اين گونه صنايع به دليل تلاش ذاتي و اجباري براي بقا ، خصوصيات بازار رقابتي و تلاش براي سهم خواهي يا حفظ سهم موجود ، هميشه و در همه حال سعي بر اصلاح نگرشها و تقويت خلاقيتها و حمايت از افكار و انديشه هاي نو شده است . سبكهاي گوناگون مديريت در پاسخ به نيازها و نه تنها بر اساس تحقيقات صرف آكادميك شكل گرفته اند و هميشه و همه حال صنايع بزرگ و پيشرو بستري مناسب براي شكل گيري اين انديشه هاي نو بوده اند.
· نماد و غرور ملي :
مطمئنا در زما نه اي كه توليد علم حرف اول را در تمامي عرصه ها مي زند .كشورهايي مي توانند ادعاي پيشرفت و توسعه داشته باشند كه از صنايعي خلاق و پيشرو برخوردارند كه نقش توليد كننده توامان علم و تكنولوژي و محصول و ثروت را با ايجاد فرصتهاي شغلي و كالاهاي با كيفيت و پيشرفته به عهده دارند. امروزه بيش از فرهنگها و آداب و سنن بومي توليدات صنعتي شركتها و نحوه و ميزان حضور شركتهاي خارجي در مناطق گونا گون ملاك و نماد ميزان قدرت و توسعه يافتگي آن كشور از سوي جوامع ميزبان قلمداد مي شود. همبرگر مك دونالد فرهنگ آمريكايي ، توليدات سوني دقت و پشت كار ژاپني ، جنرال الكتريك قدرت و توان استثنايي صنايع آمريكا و رولز رويس ظرافت و سنت گرايي و از سوي ديگر ميل به پيشرفت و توسعه انگلستان را در ذهنها تداعي مي كند.
· خواستگاه بومي:
شركتهاي مادر اساسا خواستگاهي ملي و بومي دارند و ملاحظات ملي و تصميمات و قوانين ملي و ملاحظات سياسي كشور مطبوع خود را در نظر مي گيرند. اينگونه شركتها گاها به عنوان رابط و واسطه اعمال فشار كشور هاي قويتر به كشور هاي ضعيفتر واقع مي شوند كه براي مثال مي توان به تحريم صنايع هوايي ايران در سالهاي گذشته اشاره كرد. اين شركتها روابط نزديكي با كانونهاي قدرت در حوزه فعاليت خود دارند. همچنين عموما در كشور هاي توسعه يافته قرار دارند . گروهي از كارشناسان معتقدند كه فراز و فرودهاي اقتصاد جهاني ، انباشت سرمايه در كشورهاي صنعتي و هزينه هاي بالاي توليد در اين مناطق و همچنين جاذبه هاي موجود در كشورهاي به اصطلاح در حال توسعه مانند نيروي كار و منابع اوليه ارزان و بازارهاي جوان و رو به رشد (در برابربازارهاي شديدا اشباع شده و رقابتي كشور هاي توسعه يافته) باعث آن شده است تا سازمانهايي چون تجارت جهاني[7] ، بانك جهاني[8] و صندوق بين المللي پول[9] تاسيس و تقويت شوند تا جريان طبيعي سرمايه[10] را به مناطق كمتر توسعه يافته تضمين كرده و ريسك سرمايه گذاري را با كنترل اين گونه اقتصادها و از سوي ديگر تعريف و تحميل قانونهاي استاندارد شده كاهش دهند. از سوي ديگر همين يكسان سازي باعث جلوگيري و تقويت شركتهاي مادر در زمينه هاي گوناگون اقتصادي در كشور هاي جهان سوم و در حال توسعه مي شود.
نتيجه گيري :
شركتهاي مادر در جهان امروز به غير از اينكه در كشورهاي زادگاه و مادر خود نقش يك ستون پر توان را بازي مي كنند در سطح بين الملل فراتر از يك مارك يا برند اقتصادي به عنوان سفيري فرهنگي نماينده و نماد ميزان توسعه يافتگي كشورهاي خود مي باشند . اين گونه شركتها به دليل ماهيت خصوصي خود و حضور در بازار هاي رقابتي همواره در حال نو آوري و به روز شدن هستند و به طور عيني سمبل سازمانهاي ياد گيرنده مورد نظر پيتر سنگه [11] مي باشند. از بروكراسيهاي پيچيده اداري سازمانهاي دولتي در آنها خبري نيست و ساختارها و سبكهاي جديد مديرتي متناسب با شرايط فرهنگي هر جامعه عموما در اين شركتها شكل مي گيرند. نقش اساسي در نماد هاي اصلي اقتصادي دارند . اكثرا خصوصي مي باشند و در سالهاي اخير انگيزه ادغام در آنها و تشكيل شركتهاي فرا مليتي زياد به چشم مي خورد.
[1] - mother corporations – بدين دليل اين شركتها از جانب نويسنده مادر ناميده مي شوند چون حيطه فعاليت گسترده اي دارند و البته داراي ساختارهايي بزرگ و كلان مي باشند . ممكن است شركتي بزرگ و داراي ساختاري تنومند باشد مانند بسياري از بروكراسيهاي اداري موجود اما به دليل اينكه فاقد ويژگيهايي كه در ادامه مي آيند مي باشد شركتي مادر نباشد.
[2] - GMP
[3] multinational corporation -
[4] - gigantic corporations
[5] - R&D
[6] - economic culture
[7] - WTO
[8] - GB
[9] - IMF
[10] - در اقتصاد كلان نظريه اي وجود دارد كه معتقد است سرمايه هميشه از نقاطي كه متراكم شده است به نقاطي با تراكم كمتر جريان مي يابد.
[11] - pitter senge